تبليغاتX
و خداوند عشق را آفرید
(شامل خاطرات و اتفاقات در خانه عشق و مطالب جذاب دیگر)
بد از مدتها اولین شبی است که تنهام. تربچه رفته ماموریتُ از اول قرار گذاشته بودیم هیچ کدوم نریم ماموریت  و تا حالا هم عمل کردیمِ ولی حالا تربچه مجبور شد بره ماموریت. خیلی احساس خوبی ندارمِ جاش تو خونه خیلی خالیه. کاش می شد منم باهاش می رفتم!

هر چند هر روز تا عصر خونه نمی یاد ولی امروز از صبح جای خالیشو احساس کردمُ خیلی دوسش دارم و دوریش برام سختهُ مخصوصا شبها.

خدایا سلامت بهم برش گردون. آمین

خدایا عشقم را هر روز افزون بفرما. آمین

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/03/05ساعت 20:55  توسط پریا | 
خوب برای هدیه از چند تا از دوستان از این سکه ها گرفتم ولی نمی دونم چنده. یکی از دوستای دانشگام یکی از اینا رو با وزن ۸/۰ برام با یک عروسک موزیکال آورده و  سه تا از دوستای دبیرستانیم یکی از اینا رو با وزن ۰.۵ آورده اند. فهمیدم که سکه اولی از دومی گرون تره ولی نمی دونم قیمتش چندهُ تو اینترنتم جستجو کردم چیزی عایدم نشد. خواستم اگه کسی میدونه کمکم کنه.

ممنون

البته مهم نیست کی چی آورده ولی خوب آدم قیمتشو بدونه بهتره.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1388/03/05ساعت 16:16  توسط پریا | 
زیبا بودن و یا نبودن زندگی بستگی به نگاه من دارد. بستگی به نگاه تو دارد. امروز زیباست چون من همه چیز را زیبا می بینم. حتی سخنرانی های تلویزیونی را. امروز زیباست به زیبایی روح نواز سفر در جاده هیران. سفر در ساحل گیسوم و حرکت به سمت قله.

امروز زیباست چون تو را دوست دارم. امرو زیباست چون خودم را دوست دارم و هستی ام را. خدایا شکرت از این همه لطف و سرمستی

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/02/28ساعت 14:11  توسط پریا | 
امروز هوا خوب است، زندگی خوب است و همه چیز زیبا به نظر می رسد، برعکس دیروز که همه چیز سیاه بودف همه چیز زشت بود و همه چیز زشت به نظر می رسید.

خدایا شکرت

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/08/13ساعت 15:13  توسط پریا | 
هفته دیگه قراره سعید و سامان و مامانشون بیان خونه ما. حالا باید یک عالمه کار کنم، یکی از کارها، تمیز کردن یخچاله، یکی دیگه تمیز کردن و خونه حیاطه و یک کار مهم خرید کردنه. خوب فکر کنم یک سه - چهار روزی خونه ما بمونن. خیلی خوشحالم می یان خونمون و حسابی روحیمون عوض میشه.

خدا کنه من و تربچه عزیز، بتونیم به خوبی ازشون پذیرایی کنیم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/06/06ساعت 14:58  توسط پریا | 
امروز روز خوبی است،

امروز با مهرناز و پانته آ دو تا از دوستای خوبم قرار دارم و خیلی خوشحالم که می بینمشون. آخرین باری که دیدمشون اسفند 86 بود؛ خیلی خوش گذشت و حسابی با هم خندیدیم و لذت بردیم. این دو دوستم از همکارای قدیمیام هستند. دو دختر مهربان و بسیار شیرین. یادش بخیر آن سالها چقدر با هم درد و دل میکردیم و چقدر لذت میبردیم. یادش بخیر آن روزگار دور، که همه آمدند و من برایشان آش رشته هم درست کرده بودم. چقدر خوشحالم که امروز دوباره میبینمشون، خدایا شکرت.

فردا از دیدارمون براتون می نویسم.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/06/05ساعت 12:9  توسط پریا | 
آخر نفهمیدیم چی استاندارده چی استاندارد نیست؟ بعد یک مدت طولانی که پاستیل جی بوبو خوردی یک دفعه تلویزیون می گه که غیر استاندارد و غیر بهداشتیه؟ میری به بقال سر کوچه میگی، بقاله میگه، اصلا هم نیست. این همه ما فروختیم هیچی نشده، تازه از تو مغازهاش هم جمع نشده. امروزم یک عالمه چیز رو شنیدم که غیر بهداشتیه، همین شیر کاکائو پاکبان! نمی دونید چقدر از این چیزا خوردم. و خیلی چیزای دیگه که آدم نمی دونه بخوره یا نخوره؟ نمیدونه استاندارده و یا استاندارد نیست؟ نمیدونه اگه امروز استاندارده، فردا هم استاندارده و یا نه؟

خدایا عاقبت ما را بخیر بگردان! آمین آمین آمین

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/06/04ساعت 15:9  توسط پریا | 
نمی دونم جدیداها چی شده که همه می رن مالزی، یکی واسه ماه عسل، یکی واسه تعطیلات تابستانی و خیلی ها هم برای ادامه تحصیل. از بین همین همکارای خود یک 10 نفری تا حالا رفتن مالزی اونم برای ماندن، اولین نفری که من یادم می یاد، نوشزاد بود که اونم مثل من کنترل پروژه بود؛ رفته بود مالزی و حسابی ازش تعریف می کرد، عکسهایی که از محل اقامتش فرستاده بود مثل بهشت بود، زیبا، آرام و دوست داشتنی. بعدش شنیدم  که آقای ابطحی و سپیده و... هم رفتند و امروز هم شنیدم منصوره می خواهد بره! انگار حسابی رفتن به مالزی داغ شده، تازه چند روز پیش که با مهرناز عریز صحبت می کردم شنیدم دوستش ندا هم رفته مالزی، البته اون تنها رفته و شوهرشو نبرده!!!

البته اگه بخوای خروج افراد رو به کشورهای دیگر ببینم، این چند وقته چند نفری رفتند استرالیا، زهره و شوهرش و آقای درانی و خانمش هم می خوان برن. البته فریبا جانم رفت سوئد.............

ای دل غافل، همه دارن کم کم می رن، و من حسابی احساس دلتنگی می کنم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/06/03ساعت 11:49  توسط پریا | 
مریم-ع یکی از همکاران زیبا، مهربان و خوش تیبی یه که روز پنج شنبه مامان شده. البته از 19 تیر رفته بود مرخصی استحلاجی و من خیلی وقته ندیدمش. مریم قبل از دوران بارداری خیلی به خودش می رسید و فقط به فکر تیپ وقیافه و چیزای دیگه بود. همه همکارا می گفتند، مریم اگه مامان بشه مامان خوبی نمی شه ولی کم کم که زمان بارداریش بیشتر می شد؛ خیلی از روحیات مامانارو پیدا کرده بود و این آخرا که یک مامان کامل شده بود.

حالا حتما یک پسر خوشگل و تپل مپل داره، آخه مریم عاشقه پسر بود و خدا هم بهش پسر داد. مریم و امیر 6 سالی بود ازدواج کرده بوند و مریم سی و خرده ای سالش بود ولی در کل دوران بارداریش خیلی خوب و راحت بود.

امیدوارم خانواده سه نفرشون الان خوب و خوش سلامت باشند. خدایا شکرت
+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت 16:25  توسط پریا | 
از روز چهارشنبه تا جمعه رفته بودیم آبعلی، هوا خیلی خوب بود و حسابی دلپذیر بود. هر چند یک بار به اشتباهی به جای کشک آبلیمو تو آش ریختم ولی خوب غذاهای خوشمزه و تازهای خوردیم. مثلا سبزی از همان باغچه  توی باغ چیده شد و چقدر خوشمزه و تازه بود؛ این سبزیها با سبزیهایی که توی مغازهها میفروشند خیلی فرق داشت. گوجهها هم معرکه بود و وقتی نمک میزدی و گاز میگرفتی بینهایت لذتبخش بود.

روز جمعه هم دایی اومد آبعلی-البته تنها- دایی مرد آرام و مهربانی است. و هر چی ازش سوال میکردی، میگفت هرجور که خودتون میخواهید همان کار رو میکنیم. دایی، برعکس باباست؛ بابا همیشه میگه زود باشید این کار و کنید، اون کارو کنید، ولی دایی نه زیاد حرف میزنه و نه زیاد غرّ میزنه. از وقتی بچه بودیم، دایی همینطوری بود، ساکت و مهربان ولی زن دایی پر جنب و جوش و مهربان؛ ولی دایی و زن دایی و دختر دایی ها در تمام دوران کودکی من همراهم بوند. یادش بخیر با بچههای دایی خاله بازی میکردیم. مینا دختر کوچک دایی بهترین هم بازی من بود، البته چند سالی از من کوچکتر است.

آبعلی اونقدری هوا سرد بود که مجبور بودیم شبها لحاف رویمان بیاندازیم. فکر کنم دفعه بعد باید بخاری روشن کنیم: خداحافظ گرمای تابستانی

+ نوشته شده در  شنبه 1387/06/02ساعت 12:30  توسط پریا | 

همه زيبايی‌های بی‌پيرايه ازعشق سرچشمه می‌گيرند،اماعشق از چه چيز سرچشمه می‌گيرد؟ عشق از جنس چيست ؟ اين فرا طبيعی از کدامين طبيعت جاری شده است؟ زيبايی زاده‌ی عشق است. عشق زاده ی توجه و اعتناست ، توجه‌ای ساده به ساده‌ها . توجه‌ای متواضعانه به هر آنچه که متواضع و بی‌پيرايه است. توجه‌ای زنده به همه‌ی زندگی‌ها

بوبن

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/30ساعت 16:4  توسط پریا | 
امروز صبح خبر رفتن آزاده عزیز از شرکت رو شنیدم و خیلی دلم گرفت. آزاده دختر خوش پوش، مهربان، دوست داشتی و بسیار مهربانی بود که هنوز یک سال از حضورش نمی گذرد، خیلی دلم سوخت که ندیدمش. چند هفته پیش هم فریبای عزیز و دوست داشتنی رفت سوئد و ما را با خاطرات زیبای خود تنها گذاشت.

دلم بسیار برای آزاده تنگ شده است، آخرین بار در نمازخانه دیدمش؛ مثل بیشتر اوقات مانتوی سفیدش تنش بود و نماز می خواند و بعد کمی استراحت کرد، همان چهره مهربان و لبخندی بر لب. کاش آزاده را دوباره ببینم و بتوانم با او خداحافظی کنم.

آزاده عزیز هر جا هستی خوش باشی و موفق

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1387/05/30ساعت 15:2  توسط پریا | 
چند روز پیش خبر فوت یکی از همکارانم را شنیدم- بنده خدا در باغ زیبا و بزرگش در دماوند بالای درخت رفته بوده که ناگهان از آن بالا می افتد و درجا می میرد. خدا بیامرزدش.

بعضی همکارارن می گویند که چشمش زده اند. آخر دو هفته پیش شرکت یک اردویی گذاشته بود و مکانش باغ این همکار بزرگوار بوده. به بچه ها خیلی خوش گذشته بود و حسابی کیف کرده بوند. الته من به دلیل شرکت در مهمانی عروسی نتوانستم شرکت کنم.

نمی دانم شاید واقعا چشمش زده باشند- بعضی اتفاقات آنقدر عجیب است که آدم باورش نمی شود.

خدایا چشم بد را از من و از تمام کسانی که دوستشان دارم دور گردان. آمین

+ نوشته شده در  سه شنبه 1387/05/29ساعت 9:52  توسط پریا | 
مواد لازم:

گوشت چرخ کرده

پیاز

سیب زمینی

گوجه

نمک و فلفل و ادویه و....

روغن

طرز تهیه:

پیاز را در گوشت رنده می کنیم و نمک و فلفل و ادویه به آن اضافه کرده و ورز می دهیم. سپس در مایتابه روغن را داغ نموده و گوشت را در آن می ریزیم و سطح آن را صاف می کنیم. سپس سیب زمینی حلقه حلقه و سپس گوجه حلقه حلقه شده روی آن می گذاریم و کمی آب به اندازه دو قاشق به آن اضافه کرده و در آن را می گذاریم و شعله را کم می کنیم. پس از ۳۰ تا ۴۵ دقیقه غذا حاضر است. این غذا فوق العاده خوشمزه است. خودم هوس کردم!

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/28ساعت 16:35  توسط پریا | 
نمی دانم چرا اینقدر دلتنگم،

شاید به خاطر شرایط جدید باشد و شاید واقعا دلتنگم؛ دل تنگ دوستانم، دلم برای دوستانم که از دبیرستان با هم بودیم،عذرا و بقیه تنگ شده است، به خصوص فائقه که همیشه در حال تعریف کردن داستان است؛

 دلم برای دوستان دوران راهنمایم، مریم و شهناز تنگ شده است، مدتهاست که آنها را ندیده ام.

دلم برای دوستان دانشگاهم تنگ شده است به خصوص برای سارا و مریم-غ، برای دوست سمنانیم که هم اکنون نامش را فراموش کرده ام، آها طاهره!

دلم برای همکاران سابقم، مهرناز و پانته آ تنگ شده است، خیلی زیاد، قرار بود هفته پیش همدیگر را ببینیم، ولی گویا نشد.

دلم برای برخی از اقوامم تنگ شده است مثل صحبا و لیلون و مینا، به خصوص افسانه عزیز

دلم برای همکارم که به مرخصی استحلاجی رفته نیر بسیار تنگ شده است، آری مریم-ع

دلم می خواهد، مهمانی ای داشته باشم بزرگ و بی دلیل، تک تک شان را دعوت کنم و بر روی کارت دعوت بنویسم، " فقط برای رفع دلتنگی"، مهمانی ای باشد با شکوه، زیبا و دوست داشتنی، تک تکشان را بغل کنم، ببوسم و نگاه کنم و با هر کدامشان ساعتها صحبت کنم، درباره هر چیزی، درباره خاطرات مان، درباره خوبی ها و درباره خودم و خودش، چقدر دلتنگ مهمانی ام.

چقدر دلم می خواهد باز افسانه را ببینم، باز مریم-غ را ببینم- باز مهرناز را ببینم و باز هرکسی را که در دلم دلتنگشان هستم ببینم. شاید باشد چند روز آینده و یا در ماه آینده با همه این دوستان تجدید دیدار کنم ولی اکنون من دلتنگم، دلتنگ دوستانم.

خدایا تک تک دوستانم را مورد لطف خود قرار ده و مگذار مشکلات زندگیشان آنچنان باشد که نباید. آمین

+ نوشته شده در  دوشنبه 1387/05/28ساعت 12:4  توسط پریا | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
و خداوند عشق را آفرید، و چه خوش نعمتی است این عشق.
نام مستعار من پریا است و 28 سال است که در این دنیا زندگی می کنم و همسری دارم به گرمی خورشید و به لطافت برگ گل و به زیبایی مهتاب، که دوست دارم او را تربچه بنامم.
تصمیم دارم اینجا از احساساتم و خاطراتم بنویسم، شاید شما همدمی برای شادیها و تلخیهای زندگیم باشید.

نوشته های پیشین
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
آبان 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
اردیبهشت 1387
اسفند 1386
دی 1386
آذر 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
آرشیو موضوعی
دوستان
زندگی
تربچه
اقوام
سفر
فیلم و سریال
و خداوند عشق را آفرید
کتاب
شعر و جملات خاص
هنر
عکس
موضوعات روز
احساسات
آشپزی





Powered by WebGozar

پیوندها
Link001- ویولت!!!
Link002- داغ ترین خبر حوادث
Link003- آیا شغل می خواهید؟
Link004- مهندسی صنایع
Link005- همه چیز در آفتاب
Link006- زیتون
Link007- زینب خانم
Link008- ناکجا آباد
Link009- فعلا بدون عنوانه
Link010- گوشزد
Link011- دخترمون رژینا
Link012- سوال من و جواب تو
Link013- هوادار عشق
Link014- شراگیم زند
Link015- خوابگرد
Link016- دخترم غزل
Link017- بابای فردا
Link018- ساحل نشین
Link019- به نام تک راهب قلبهای تصادفی
Link020- من نامه
Link021- دل نگرون
Link022- روزهای توت فرنگیئی من
Link023- باور کن رفتنم را
Link024- آلبوم جدید، موزیک جدید و نرم افزار
Link025- دنیای ان. ال. پی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان